دنیای من تو یک کارخانه می گذره با آدمهای معمولی و کارهای عجیب. کسی که من را خرید صاحب انجاست آدم بدی نیست اما آدم دیگه نباید توقع داشت جالبش اینجا بود که وقتی میخواست منو واسه اولین بار ببره با اینکه من فقط هشت ماهم بود ازم می ترسید آخه من بر خلاف هیکلم صدای خشنی دارم و همین خیلی وقتها باعث دردسر شده خیلی وقتها هم کمکم میکنه باحالتر اینکه برادرش هم که باهاش بود بیشتر می ترسید کلی خندیدم. تو ماشین واسه اذیت کردن خودمو از روی صندلی عقب کشیدم و دماغمو به گوشاشون نزدیک کردم ضربان قلبشون به ١٠٠٠٠ رسیده بود مرده بودم از خنده اما کار از جایی خراب شد که کم کم دستشوییم گرفت و این دو نفر فکر می کردن گشنمه آخه یک نفر نبود بگه شما که حرف سگو نمی فهمید واسه چی سگ می خرید خلاصه با هر بدبختی بود بهشون فهموندم که من بینوا دستشویی دارم دم یک پارک قضای حاجت کردمو دوباره سوار ماشین شدم.
می دونید راستش دنیای آدما از چشم یک سگ اونم از نوع پا کوتاهش یه کم عجیبه چطوری بگم یکمی........................ اصلا از شما می پرسم به نظر شما دنیا از چشم یک سگ پا کوتاه چه شکلیه؟
سلام من لوسی فراهانی هستم حدود دو نیم سال از عمرم می گذره تهران زندگی می کنم و مجرد هستم تحصیلات اکادمیک ندارم اما بنا به دلایلی که می گم دوستان لطف کردند و منو دکتر صدا می کنند شما هر طور دوست داشتین صدام کنید. راستش قصدم از راه اندازی اینجا پیدا کردن دوست های جدیده من از اتفاقات روزانه می گم شما هم هر چی دوست داشتین بگین


نظرات () لینک مطلب